خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





اروپا-ایتالیا

    میلان

    ساعت 9 شب بود که رسیدیم  میلان .قرار بود بریم پیش یه  دوچرخه سوار انگلیسی .تا بیاییم داخل شهر و ادرسمون رو پیدا کنیم شده بود نیمه شب.ساعت از  دوازده شب گذشته بود که رسیدیم خونه تام.پسر 21 ساله ای که با استقلال تمام و البته نه چندان راحت و درامد پایینی داشت دوره کاراموزی تحصیلیش رو در میلان میگذروند.بدون هیچ گونه کمک گرفتن از خونوادش.به گفته خودش درامدش اونقدر کم بود که نمیتونست کرایه اتوبوس پرداخت کنه و مسیر 10 کیلومتری خونه تا محل کارشو با دوچرخه میرفت و برمیگشت.واقعا استقلال اروپاییها برامون قابل تقدیر بود.. بعد از دوش گرفتن ،کمی با هم گپ زدیم و به درخواست اون خلاصه ای از سفرمون روتوضیح دادیم.

    صبح روز بعد رفتیم به مرکز شهر تا جاهای دیدنی میلان رو ببینیم.با نزدیک شدن به داخل  شهر خیابونها سنگ فرش شدن و روندن دوچرخه با بالا پیین شدن و تکونهای زیادی که بدنبال داشت کمی برامون سخت شد.جاهای دیدنی شهر نزدیک به هم بودن و میشد پیاده و قدم زنان بیشترشون رو دید.اولین جایی که رفتیم کلیسای دومو بود که یکی از معروفترین جاذبه ها و به گفته خیلیها سمبل شهر میلان به شمار میاد.

    کلیسایی با نمای سنگ مرمر سفید و با شکوه که در محوطه میدان بزرگی ساخته شده.

    بعدش سوار بر دوچرخه هامون راهی قلعه اسفورزسکو شدیم .

    قلعه ای با دیوارهایی بلند و خندقهایی عمیق در اطراف .

    طاق صلح هم که دروازه ورودی شهر میلان به حساب میومد مثل چند جای قبلی  بازدیدش رایگان بود و هزینه ای برای دیدنش پرداخت نکردیم.

    قدم زدن تو خیابونها هم خودش خالی از لطف نبود و مثل بیشتر شهرهای اروپا میشد ادمهایی رو دید که با هنر و استعدادشون مردم رو سرگرم میکردند.کار بعضیاشون حسابی میخکوبمون میکرد  و دقایقی مبحوت کار خارق العادشون میشیدیم.

     

    تاغروب حسابی شهرو گشتیم و هوا کاملا تاریک شده بود که برگشتیم خونه .با کمک تام و استفاده از کارت اعتباری اون تونستیم بلیط برگشت به ایران رو  خریداری کنیم و مبلغ رو نقدا بهش پرداخت کنیم.واقعا نداشتن کارت اعتباری خیلی تو سفرامون ما رو به دردسر انداخته و تاوانهای زیادی رو دادیم.

     

     ونیز

     

    دو سه روز از ویزامون بیشتر نمونده بود و به اخرای سفر با دوچرخمون به اروپا رسیده بودیم.تصمیم داشتیم تو فرصت باقیمونده بریم شهر ونیز و جنوا رو هم ببینیم.پس دوچرخه و وسایلمون رو گذاشتیم توی میلان و با سیستم بلا بلا کار (شبیه کارپولینگ)رفتیم به شهر ونیز.صبح راه افتادیم و ظهر توی ونیز بودیم.

    شهری در میان کانالهای ابی که به  اقیانوس وارد میشد.نمیشد فهمید که دریا وارد شهر شده و یا شهرو توی اب ساختند.

    خونه ها رو طوری ساختن که اب به داخلش نفوذ نمیکنه.در حالیکه محصور در  ابه.پی ساختمونها از سنگ و نوعی چوب ساخته شده که اون چوبها تا زیر اب هستند و در معرض هوا قرار نگرفتند نمیپوسند و بسیار مقاومند.

    برای ما که نوع معماری و ساختن اون ساختمونها میون اب با امکانات اون زمان خیلی جذاب بود.ونیز ما رو یاد مارکوپولو مینداخت و داستانهاش تو ذهنمون تداعی میشد.

    قایقهای گوندولایی شکل رو میدیدیم که توریستها رو از کانالی به کانال دیگه حمل میکنند.

    گذر گاههابه شدت شلوغ بود و تعداد خیلی زیادی توریست تنگاتنک هم در حال پیمودن خیابونها و کوچه های شهر بودند.از راههای اصلی کوچه های باریکی جدا میشد که بیشترشون به کانال اب منتهی میشد .کوچه هایی خلوت و دنج که میتونستیم دمی رو با ارامش و سکوت توش استراحت کنیم.

    واقعا فوق العاده بود.پلهای هلالی شکلی که روی اب زده بودند شهرو به هم وصل میکرد.

    تو ونیزی بودیم که شاید تا چند ماه قبل دیدنش برامون فقط یه رویا بود.بعضی از کوچه ها اونقدر تنگ و باریک بود که دو نفر با هم از کنار هم رد نمیشدند.

    ساختمونهای قدیمی با رنگهای جذاب و دلربا چشم رو نوازش میداد.

    شیشه کاری  و صنایع دستی ونیز خیلی معروفه وتو مسیر مغازه های زیاد بودند که صنایع دستی اونجا که کلی هم جنس چینی قاطیش بود به همراه بدلیجات وبلوریجات  میفروختند.

    ماسکهای ونیزی  هم که شهرت جهانی داره و دکه ها و مغازه های زیادی اونها رو میفروختند

    ونیز خیلی برامون جذاب بود و قصد داشتیم تا یک شب رو اونجا بمونیم .وسایل کمپ و خواب رو هم همرامون بردیم.

    شنیدیم که  فردای اون روز جشن عروسی جورج کلونی بازیگر معروف امریکایی توی ونیز برگزار میشد که خودش مزید بر شلوغی زیاد شده بود.جایی برای چادر زدن پیدا نمیشد و تمام هتلها هم که بالای 200 یوروقیمت داشتند  پر بود..پس تصمیم گرفتیم که شب رو برگردیم به میلان.همین طور که کوچه پس کوچه های ونیز رو طی میکردیم تا خودمون رو به ایستگاه قطار برسونیم صدای اشنایی گوشمون رو نوازش کرد و  با مهیار،وحید ویکی دیگه از دوستاشون که از کانادا اومده بودند اشنا شدیم. توی ایستگاه متوجه شدیم که برای اون روزدیگه  قطار واتوبوسی به سمت میلان حرکت نمیکنه.به دعوت بچه ها باهاشون رفتیم شهر ورونا .

     

    شهر ورونا

    شب رو توی خونه ای که بجه ها اجاره کرده بودند گذروندیم که برای خودش شب به یادموندنی بود.

    صبح روز بعد رفتیم به دیدن یکی از بزرگترین امفی تئاترهای به جامونده از زمان روم باستان .به این استادیومها ارنا گفته میشه که ارونای شهر ورونا یکی از بزرگترین های زمان خودش با ظرفیت 22000 نفر بوده که هنوز بخش زیادیش سالم مونده. استادیومهای معروف که نبرد و مبارزه گلادیاتور ها داخل اون انجام میشده.

    به خاطر تعمیراتی که داشتند داخلش انجام میدادن   بازدید به مدت سه روز  تعطیل بود  بودو فقط از بیرون تونستیم بنا رو ببینیم.. از همون بیرون بنا عظمت و شکوه زیادی داشت .استادیومی بزرگ ساخته شده با سنگ که دالانها و ورودیهای زیاد کنار هم ادمو به وجد میاورد و ناخوداگاه نبرد گلادیاتورها رو تو ذهن تداعی میکرد

    .

    تا ظهر تو شهر گشت زدیم و بعد از ظهر  با قطار  رفتیم شهر جنوا

    جنوا

    رفتن به جنووا برای دیدن دوست خیلی خوبی بود که انتظار زیادی برای دیدار هم کشیده  بودیم.زمانمون کم بود و تنها میتونستیم یک روز  رو با هم بگذرونیم.یک روزی که غنیمتی بود در اخرین روزهای باقیمونده از مدت ویزامون .توی همون یک روز گشتی  تو شهر زدیم.

    نهار به یک رستوران رفتیم تا از پاستا واسپاگتی های معروف ایتالیا بخوریم.

    عصر هم به اتفاق کنار ساحل رفتیم .

    یک روز خیلی زود تموم شد .با تاریکی هوا  به سختی از محدیث عزیز خداحافظی کردیم و با اخرین قطار اون شب برگشتیم میلان.

    توی ایستگاه قطار میلان  متوجه شدیم که میتونیم تا  فرودگاه که 50 کیلومتر از شهر فاصله داشت رو با قطار بریم و دوچرخه ها رو هم با خودمون داخل قطار ببریم.

    صبح روز بعد با دوچرخه به ایستگاه قطار رفتیم و با قطار خودمون رو به فرودگاه رسوندیم.

     

    بازگشت به ایران

    روز دوم اکتبر ،10 مهر1393 بعد از 4 ماه و گذر از 13 کشور اروپایی سوار بر هواپیمایی ترکیش ایر به سمت ایران در اسمان بودیم.

    هر دوغرق  در سکوتی عمیق  بودیم .120 روزبه ما چه گذشت.یاد اتفاقات و خاطرات تلخ و شیرین از ذهنمون کنار نمیرفت.سفری پر بار رو تجربه کرده بودیم .سفری که تحول بزرگی در ما بوجود اورده بود.به یاد تک تک کسانی میافتادیم که لحظات خاطره انگیزی برامون بوجود اورده بودند.احساس غم و شادی امیخته به هم رو داشتیم.غم ترک به معنای واقعی زندگی رو داشتیم و شادی دیدار دوباره عزیزانمون.سفری رو تموم میکردیم که صدها نفر توش نقش داشتند و کمک و یاری انسانهای زیادی از ملیتهای مختلف اون رو شکل داده بودند.

    برگشتیم خونه با امید تدارک سفری دوباره به قاره ای جدیدو داستانهای جدید .


    این مطلب تا کنون 9 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : میلان ,رفتیم ,ونیز ,قطار ,میشد ,بودیم ,ایستگاه قطار ,متوجه شدیم ,بوجود اورده ,ونیز خیلی ,صنایع دستی ,
    اروپا-ایتالیا

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر