خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





لهستان

    توی لهستان با ادمهای خونگرم و مهمون نوازی اشنا شدیم و تونستیم  جاهای دیدنی زیادی رو ببینیم.در بیشتر شهرهای توریستی اروپا تورهای رایگان شهری وجود داره که هر روز توی میدون های اصلی شهر با پرچمهایی به دست و به زبانهای زنده دنیا ،حدود ساعت 10 -11 صبح منتظرند تا توریستها رو ببرن و توی 3- 4 ساعت شهر رو بگردونند و درامدشون هم اون تیپ یا انعامیه که اگر کسی دلش خواست میده که البته خیلیها میدن و از اون همه جماعت، خودش مبلغ چشم گیری میشه.شما کافیه به گروه زبانی که میخوای ملحق شی و بدون دردسرجمع اوری اطلاعات و پیدا کردن ادرسها، جاهای دیدنی رو دونه به دونه،مجانی  و با راهنما ببینی و لذت ببری و هر سوالی که داشتی از راهنماییشون استفاده کنی. البته جاهایی که ورودی دارند رو باید جداگانه بلیط بخری و توی خود مجموعه دوباره راهنما وجود داره تا بهتون اطلاعات بده.حجم توریستی که ازجاذبه ها دیدن میکنه واقعا چشم گیره.

    یک روز  توی کراکوف رفتیم برای دیدن  معدن نمک ویلیچکا.عمیق ترین معدن نمک قابل بازدید در جهان که حدود 700 تا پله رو با پاهاتون میرین پایین.جلوی درب ورودی با چنان صف طویلی مواجه شدیم که حدود 2 ساعت توی صف بلیط واستادیم.معدن به شکل دالانهایی بود با دیواره سنگ نمک.کلی شخصیت مهم هم از سراسر دنیا از معدن بازدید کرده بودن و یادگاری و عکسشون توی معدن بود .تعداد زیادی هم مجسمه ساز ماهر،درزمانهای متفاوت از خودشون مجسمه هایی ازجنس  سنگ نمک درست کرده بودن رو میشد تو تالارها و سالنهای مختلف تماشا کردحدود 2 ساعت بازدید از معدن طول کشید.در اخر بازدید که دیگه به پایینترین نقطه معدن رسیدیم اسانسورهایی به شکل خیلی قدیمی و با سرو صدای زیاد ما رو به بالای سطح زمین اورد.دیگه بعد از ظهر شده بود.یه رستوران نزدیکی معدن پیدا کردیم و بعد از خوردن یه غذای حسابی بر گشتیم به کراکوف که حدود یه ساعتی ازش فاصله داشتیم.

    روز بعد هم راهی بازدید از اولین و البته معروفترین اردوگاه جنگی در زمان جنگ جهانی دوم شدیم.اشویتز. توی اشویتز هم با صف طویلی مواجه شدیم که منتظر خرید بلیط ورودی بودن.به گفته خودشون در سال بین یک تا یک ملیون و سیصد هزار نفر از اونجا و معدن نمک ویلیچکا دیدن میکنند و میشه تصور کرد که چه درامدی از توریسم دارند.تو اشویتز بعد از انتخاب گروه زبانی هد فونهای بهمون داده شد و با تنظیم موج فرکانس خاصی که تدتخل با سایر گروهها نداشته باشه داخل اردوگاه شدیم .اردوگاهی که شاهد فجیعترین جنایات بشری در زمان هیتلر بود.از کوره های ادم سوزی،اتاق گاز،خوابگاهها،سالنها،موزه عکس و لباسفموزه اشیائ باقیمانده از کشته شده ها،بخشی که از موی زندانیها پارچه و لباس بافته میشده وقسمتهای مختلف رو در حدود سه ساعت بازدید کردیم.حال غم و سنگینی عجیبی تو ته دلمون احساس میکردیم و تا یکی دو روزبعد هم درست و حسابی به خودمون نیومدیم.  

    از کراکوف راهی شهر وروتسلاو شدیم ویک روز رواونجا موندیم.اقامتمون درمنزل یک زوج دوچرخه سوارجوان بود.روز یکشنبه بود و تعطیلات اخر هفته.دوست لهستانیمون توی یک تور یه روزه و با دوچرخه جاهای دیدنی شهر رو بهمون نشون داد.واقعا شهر زیبا و دوست داشتنی رو بازدید کردیم.بعد از اینکه وروتسلاو رو با کمک دوست دوچرخه سوار لهستانیمون دیدیم به سمت مرز المان  به راه افتادیم .

    مسیر کاملا جنگلی بود و عبور از جنگلهای کاج و بلوط برامون خیلی لذت بخش بود.واقعا تیکه ای از بهشت رو داشتیم میدیدیم.همه جا سبزو زیبا.چند روزی تو راه بودیم.

    روز 25 مرداد سالگرد ازدواجمون بودهنوزتو  لهستان بودیم.هر دو خوشحال از اینکه پنجمین سال بودن درکنار همو تجربه میکنیم اون هم در رویاییترین موقعیت ممکن.دوست داشتیم تا جشنی برای خودمون بگیریم که تا عصرموقعیتی پیش نیومد و فقط رکاب زدیم.غروب تو محوطه  یه پمپ بنزین چادر زدیم و دیدیم یه رستوران خیلی تمیز و خوب با لیست غذاهای عالی همونجا هست.روی میز ها با گلدونای گل تزئین شده بود.سفارش غذای حسابی برای خودمون دادیم و یه جشن کوچولو گرفتیم.جشن ساده کوچیکی که به هزار تا جشن پر از تجملات میارزید.

    روز اخر که توی لهستان بودیم از صبح کنار جاده شاهد قارچهای خوراکی بودیم که بعضیاشون  به اندازه یه بشقاب بزرگ سایزشون بود.چند تایی چیدیم تا برای نهار یه سوپ قارچ عالی درست کنیم. یه خونواده خیلی با محبت ما رو دعوت کردند که باهاشون صبحانه بخوریم.اونقد مهربون و خونگرم بودن که یاد مهمون نوازی ایرانی میافتادیم.اخرش برامون توشه راه و نهار هم گذاشتند.ما هم تمام قارچهایی که چیده بودیم  رو دادیم بهشون.

    شب دیر وقت رسیدیم لب مرز.البته مرزی که نبود فقط یه پل روی رودخونه ،که اونورپل خاک المان و اینور کشور لهستان محسوب میشد.بعد صرف شام توی یه ساندویچی ،کنار یه پمپ بنزین چادر زدیم و ترجیح دادیم صبح وارد المان شیم.شنیده بودیم توی المان همه چیز به شدت روی قانونه و امکان اینکه هر جایی بتونیم چادر بزنیم وجود نداره.با اجازه گرفتن از کارکنای پمپ بنزین یه حمام اب گرم حسابی گرفتیم و رفتیم توی چادر برای خواب.صبح روز بعد رفتیم به فروشگاه بزرگیکه پشت پمپ بنزین بود تا با مقدار پول زلوته لهستانی که برامون مونده بود مواد غذایی  بخریم.چون با ورود به المان دیگه باید یورو خرج میکردیم.شاید یک ربع بیشتر طول نکشید که برگشتیم و متاسفانه دیدیم کسی اومده سراغ چادر و وسایلمون و.............. .خوشبختانه مدارک و پولها ولوازم اصلیمون مثل دوربین و تبلت رو همراهمون برده بودیم و چیز زیادی از دست ندادیم .برامون تذکری بود تا حواسمون روجمع کنیم و بیشتر مراقب وسایلمون باشیم.


    این مطلب تا کنون 4 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : بازدید ,بودیم ,شدیم ,ساعت ,چادر ,حسابی ,جاهای دیدنی ,لهستان بودیم ,بازدید کردیم ,برای خودمون ,بنزین چادر ,
    لهستان

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر